اشک را دوست دارم چون گواه وجود دل است ...
دل را دوست دارم چون محبت را به من آموخت....
محبت را دوست دارم چون تو را به یادم می آورد ....
و تو را دوست دارم بی آنکه بدانم چرا ....!!؟
من نیز گاهی به آسمان نگاه می کنم
دزدانه
به چشمان ستارگان
اما نه به تمامی آنها
تنها بدان ها که شبیه ترند
به چشمان تو
غنچه ها باز نمی شوند . چه اعتراض عجیبی!
انگار دیده اند هر غنچه ای که باز شد ، از شاخه اش جدا کردند
می شکفد چو لاله گرم نیاز
در خیالم ستاره ای پر نور
میدرخشد میان هاله ی راز
نا شناسی درون سینه ی من
پنجه بر چنگ و رود میساید
همره نغمه های موزونش
گوئیا بوی عود میآید
آه باور نمیکنم که مرا
با تو پیوستنی چنین باشد
نگه آن دو چشم شور افکن
سوی من گرم و دلنشین باشد
تقدیم به تو ...
نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز تو عاشق باشي
عاشق آنكه تو را مي خواهد
و به لبخند تو از خويش رها مي گردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه
كه دلت مي خواهد...
ادامه مطلب
و آنانکه باور کردند
برای چيدن ستاره
حتی
دستی دراز نکردند.
اما باور کن
که من به سوی زيباترين و دورترين ستاره
دست درازکردم
و هرچند دستانم تهی ماند
اما چشمانم لبريز ستاره شد!
ستارههای درونت را
در شب چشمانت رها ساز
و باور کن
عشق را هدفی نيست
آنچنان که به دست آيد
در آغوش جای گيرد
و يا در آيينه چشمانت به تصوير نشيند
باور کن که
عشق
خود همه چيز است........
---------------------------------------------------------------
تو غم این دل تنگو نمیدونی
قصه این خسته رنگو نمیدونی
تو پر از رهاییه فکرای آبی
تو گرفتاری سنگو نمیدونی
نمیدونی چه غم تلخیه موندن
رفتن و به روی خود درا رو بستن
رفتن از یاد همه مثل یه قصه
تو فراموشی به مرگ خود نشستن
غم رو قلب خسته من خزه بسته
طاقتم مثل دلم در هم شکسته
دوست دارم جاری بشم مثل تو اما
نمی تونم خسته ام خسته ی خسته
کاش منو یه جوری از من می گرفتی
کاش منو به دست موجا می سپردی
من تو این خستگیا دارم می پوسم
کاشکی این خسته رو با خودت می بردی
کاشکی این خسته رو با خودت می بردی ......



سیاوش قمیشی ـ عروسک شب
غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم
تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم
رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد
من در اين ويرانه ها احساس غربت مي كنم
چشمهايم خيس از باران اشك و انتظار
من به اين دوري خدايا كي عادت مي كنم ؟
مي روم قلب تو را پيدا كنم
برق چشمان تو را معنا كنم
مي روم شايد كه در دشتي بزرگ
معني عشق تو را پيدا كنم
مي روم تا با نگاه گرم تو
اين دل ديوانه را شيدا كنم
مي روم عاشق شوم همچون نسيم
غنچه هاي عشق را تا وا كنم
((( در ادامه مطلب معنی شعر جواهری در قصر)))
![]()
![]()
دوست عزیز در صورتیکه تمایل داشته باشيد شما در لینک قرار می گیرید ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مسابقه دوست داری برو مطلب بعدی.... ![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
استقلال اهواز سایپا کرج
استقلال تهران سپاهان اصفهان
۲-کدام تیم قهرمان اروپا می شود؟
دو تیم مونده![]()
منچستر یونایتد چلسی لیورپول میلان
ارسال جواب در قسمت نظرات ![]()
![]()
پس چرا مردم موقعي كه دستشون رو از دماغ يا گوششون بيرون ميارن نگاه ميكنند![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خيلي جالبه: از سوسک مي ترسيم................از له کردن شخصيت ديگران مثل سوسک نميترسيم. از عنکبوت ميترسيم................از اينکه تمام زندگيمون تار عنکبوت ببنده نمي ترسيم. از
بانوي آشپزخانه پزشك دربارميشود
: تا به حال تعجب نكردهايد از اينكه 50 – 40 دقيقه پاي تلويزيون مينشينيد تا مثلاً ببينيد غذاي كدام بانوي آشپزخانه به مذاق پادشاه و ملكه خوش ميآيد و چه كسي در مسابقه آشپزي برنده ميشود.
روايتي جذاب از داستاني واقعي كه براي ذائقه مخاطب تلويزيون بسيار خوشايند است، به اضافه سوژهاي كه دائم ميان مواد غذايي، آشپزخانه و آشپزها در رفت و آمد است دنياي داستان مجموعه «جواهري در قصر» را شكل ميدهد. همه اينها دستاويزي براي مردم شرق به ويژه ايرانيان شد كه به تنوع غذايي اهميت بسيار ميدهند تا مجموعهاي خارجي براي مخاطب وطني جذاب شود.
«جواهري در قصر» حكايت تعدادي خدمتكار است كه در دربار پادشاه كار ميكنند و هر بار درگير اتفاقاتي ميشوند كه در اين قصر به وقوع ميپيوندد. در وراي موضوع به ظاهر ساده داستان آنچه مخاطب را با خود همراه ميكند مفاهيم عميقي چون شدت عشق و نفرت است كه به شكل منحصربهفردي به مخاطب القا ميشود. اين نقطه قوت بيش از هر چيز مديون بازي حسي و زيباي بازيگر نقش اصلي (يانگوم) است. پنجم آبان سال گذشته شاهد پخش اولين قسمت «جواهري در قصر» بوديم. اين مجموعه هر هفته جمعهشبها ساعت 20:30 از شبكه دو روي آنتن ميرود. در نسخه اصلي، سريال از 54 قسمت 60 دقيقهاي تشكيل شده كه البته تلويزيون ما براي هر قسمت كمتر از يك ساعت آماده پخش ميكند.
توليد سريال خارجي «جواهري در قصر» در تاريخ 15 سپتامبر سال 2003 به سفارش شبكه MBC كره جنوبي و به كارگرداني پارك چن وك آغاز شد و تا 30 مارس 2004 ادامه داشت. اسم اصلي سريال كه به گفته خود كرهايها براساس يك داستان واقعي ساخته شده، دايي يانگ گيوم (Dae Jang Geum) است، به معني «يانگوم بزرگ» اما از آنجا كه اين سريال در كشورهاي انگليسي زبان هم به نمايش درآمده، به اسم انگليسياش «Jewel in the palace» يا همان «جواهري در قصر» معروف شده است. اين سريال در يكي از مهمترين پاركهاي كره جنوبي به شيوه چند دوربينه فيلمبرداري شده است.
لي يونگ آئي (يانگوم)، جي جين هي (افسر مينجو)، يانگ مي جين (بانو هن)، جيون ميري (بانو چويي)، هنگلي نا (گيوم يونگ)، ليم هو (عاليجناب)، يئون ون- كي، (بانو يونگ)، پارك ان هي (يونگ سنگ) بازيگران نقشهاي اصلي سريال «جواهري در قصر» هستند.
پيشينه تاريخي زندگي «يانگوم»
ادامه مطلب
بعد از مرگم، انگشتهاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشت نگاری قرار دهيد.
- به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!
ورثه حق دارند با طلبكاران من كتككاري کنند.
عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.
- برقبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم.
كارت شناسايي مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!
- مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغات ينچسبانند .
- روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست.
- دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد!
- كساني كه زير تابوت مرا ميگيرند، بايد هم قدباشند .
- شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبكاران ندهيد.
گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد
-درمجلس ختم من گاز اشكآور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند.
- از اينكه نميتوانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش ميطلبم.
- به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.
-چون تمام آرزوهایم را بگور می برم سعی کنید قبرم را خیلی بزرگ و وسیع بسازید که جا برای جسدم باشد.
چند روز پيش در وبگردي هاي روزانه ام به يک مطلب علمي با عنوان «Seven things to avoid after eating» (هفت عملي که بعد از خودن غذا نبايد انجام داد) برخوردم. وقتي موارد را يک به يک مي خوندم بشدت متعجب مي شدم! چون خداييش از اين هفت مورد، خيلي از ما ايرانيها بطور متناوب اغلبشون را انجام مي ديم. اين هفت مورد عبارتند از:
بعد از خوردن غذا: 1- چاي ننوشيد 2- بلافاصله ميوه نخوريد 3- کمربند خود را باز نکنيد 4- حمام نکنيد 5- قدم نزنيد 6- بلافاصله نخوابيد 7- سيگار نکشيد
خب مي بينيد، خداييش خود شما چند مورد از اينا را انجام مي ديد؟
در زير متن اصلي اين مقاله کوتاه را نوشته ام که مي تونيد دلايل هر يک را بخونيد، بقول يکي از دوستان، شايد که عمل کنيم!
Seven things to avoid after eating
Don't drink tea - Because tea leaves contain a high content of acid.
This substance will cause the Protein content in the food we consume to be hardened thus difficult to digest
Don't eat fruits immediately - Immediately eating fruits after meals will cause stomach to be bloated with air. Therefore take fruit 1-2 hr after meal or 1hr before meal
Don't loosen your belt - Loosening the belt after a meal will easily cause the intestine to be twisted & blocked
Don't bathe - Bathing will cause the increase of blood flow to the hands, legs & body thus the amount of blood around the stomach will therefore decrease. This will weaken the digestive system in our stomach
Don't walk about - People always say that after a meal walk a hundred steps and you will live till 99. In actual fact this is not true.
Walking will cause the digestive system to be unable to absorb the nutrition from the food we intake
Don't sleep immediately - The food we intake will not be able to digest
properly. Thus will lead to gastric & infection in our intestine
Don't smoke- Experiment from experts proves that smoking a cigarette
after meal is comparable to smoking 10 cigarettes chances of cancer is
دو قورباغه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند . اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید ، چون نمی توانید از گودال خارج شوید ، به زودی خواهید مرد
بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد
اما قورباغه ی دیگر با حدکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد . بقیه ی قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ، اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد
وقتی از گودال بیرون آمد ، بقیه ی قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟
معلوم شد که قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند
از کتاب هفده داستان کوتاه کوتاه
چون باد سحرگاهم در بي سر و ساماني
من خاكم و من گردم من اشكم و من دردم
تو مهري و تو نوري تو عشقي و تو جاني
خواهم كه ترا در بر بنشانم و بنشينم
تا آتش جانم را بنشيني و بنشاني
اي شاهد افلاكي در مستي و در پاكي
من چشم ترا مانم تو اشك مرا ماني
در سينه سوزانم سمتوري و مهجوري
در ديده بيدارم پيدايي و پنهاني
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازي
من سلسله موجم تو سلسله جنباني
از آتش سودايت دارم من و دارد دل
دلغي كه نمي بيني دردي كه نمي داني
دل با من و جان بي تو نسپاري و بسپارم
كام از تو و تاب از من نستانم و بستاني
اي چشم رهي سويت كو چشم رهي جويت ؟
روي از من سر گردان شايد كه نگرداني
رهي معيري
هان اي شب شوم وحشت انگيز
تا چند زني به جانم آتش ؟
يا چشم مرا ز جاي بركن
يا پرده ز روي خود فروكش
يا بازگذار تا بميرم
كز ديدن روزگار سيرم
ديري ست كه در زمانه ي دون
از ديده هميشه اشكبارم
عمري به كدورت و الم رفت
تا باقي عمر چون سپارم
نه بخت بد مراست سامان
و اي شب ،نه توراست هيچ پايان
چندين چه كني مرا ستيزه
بس نيست مرا غم زمانه ؟
دل مي بري و قرار از من
هر لحظه به يك ره و فسانه
بس بس كه شدي تو فتنه اي سخت
سرمايه ي درد و دشمن بخت
اين قصه كه مي كني تو با من
زين خوبتر ايچ قصه ايچ نيست
خوبست وليك بايد از درد
نالان شد و زار زار بگريست
بشكست دلم ز بي قراري
كوتاه كن اين فسانه ،باري
آنجا كه ز شاخ گل فروريخت
آنجا كه بكوفت باد بر در
و آنجا كه بريخت آب مواج
تابيد بر او مه منور
اي تيره شب دراز داني
كانجا چه نهفته بد نهاني ؟
بودست دلي ز درد خونين
بودست رخي ز غم مكدر
بودست بسي سر پر اميد
ياري كه گرفته يار در بر
كو آنهمه بانگ و ناله ي زار
كو ناله ي عاشقان غمخوار ؟
در سايه ي آن درخت ها چيست
كز ديده ي عالمي نهان است ؟
عجز بشر است اين فجايع
يا آنكه حقيقت جهان است ؟
در سير تو طاقتم بفرسود
زين منظره چيست عاقبت سود ؟
تو چيستي اي شب غم انگيز
در جست و جوي چه كاري آخر ؟
بس وقت گذشت و تو همانطور
استاده به شكل خوف آور
تاريخچه ي گذشتگاني
يا رازگشاي مردگاني؟
تو آينه دار روزگاري
يا در ره عشق پرده داري ؟
يا شدمن جان من شدستي ؟
اي شب بنه اين شگفتكاري
بگذار مرا به حالت خويش
با جان فسرده و دل ريش
بگذار فرو بگيرد دم خواب
كز هر طرفي همي وزد باد
وقتي ست خوش و زمانه خاموش
مرغ سحري كشيد فرياد
شد محو يكان يكان ستاره
تا چند كنم به تو نظاره ؟
بگذار بخواب اندر آيم
كز شومي گردش زمانه
يكدم كمتر به ياد آرم
و آزاد شوم ز هر فسانه
بگذار كه چشم ها ببندد
كمتر به من اين جهان بخندد
غمهایی که بر صورتم نشاندی .... نمی بخشمت .... بخاطر دلی که برایم شکستی
.... .. بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی ..... نمی بخشمت .... بخاطر زخمی که
بر وجودم نشاندی ..... بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی .... و می بخشمت بخاطر
عشقی که بر قلبم حک کردی
بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ،
نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،
اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن
، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ،
اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم
، اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالكي كني ، صدام كن ، قلبم تنها
خرابه ي وجود توست
از سر کوی او . دل ديوانه
پنهان کردم در خاکستر غم
آن همه آرزو . دل ديوانه
چه بگويم با من ای دل چه ها کردی
تو مرا با عشق او آشنا کردی
پس از اين زاری مکن
هوس ياری مکن
تو ای ناکام . دل ديوانه
با غم ديرينه ام
به مزار سينه ام
بخواب آرام . دل ديوانه
با تو رفتم بی تو باز آمدم
از سر کوی او . دل ديوانه
پنهان کردم در خاکستر غم
آن همه آرزو . دل ديوانه
چه بگویم با منای دل چه ها کردی
تو مرا با عشق او آشنا کردی
پس از اين زاری مکن
هوس ياری مکن
تو ای ناکام . دل ديوانه
با غم ديرينه ام
به مزار سينه ام
بخواب آرام . دل ديوانه
عزيزم فراموشم خواهي كرد
مرا كه به تو عشق اموختم و عاشقت هستم
عزيزم فراموشم خواهي كرد
باور كن اين حقيقت را
حقيقت تلخ است حقيقت زهر است
باور كن عزيزم باور كن
شبهايت را ستارگان چشمان ديگري
نور خواهند باريد
عزيزم فراموشم خواهي كرد
مرا كه دوستت دارم و مي رستمت
مرا كه عاشقت هستم
مرا که نفسم از نفس تو و وجودم از وجود توست
عزیزم فراموشم خواهی کرد
روزی تو مرا خواهی دید اما نخواهی شناخت
قبر مرا خواهی دید اما نخواهی گریست
عزیزم فراموشم خواهی کرد
باور کن..........!

به نام آنکه بر وجود انسان دمید
و به نام آنکه دل را آفرید.
تا پدیده ای چون عشق را معلول آن کند
پس به نام پروردگار عشق و
به نام پروردگار هستی!
این فصل را با من بخوان باقی فسانه است
این فصل را بسیار خواندم عاشقانه است
***
سنگ است دلی که نیست در سنگر عشق
خاک است بر سر. آن که ندارد سر عشق
***
عشق. یعنی دیده بر در دوختن عشق. یعنی در فراقش سوختن
عشق. یعنی انتظار و انتظار عشق. یعنی هر چه بینی عکس یار


