تبليغاتX
.:: ستاره های دنباله دار ::.
ستاره های دنباله دار
همیشه تنها باش
» فقط بخاطر تو .... 86/02/29 11:41
غم را دوست دارم چون اشک دل است ....

اشک را دوست دارم چون گواه وجود دل است ...

دل را دوست دارم چون محبت را به من آموخت....

محبت را دوست دارم چون تو را به یادم می آورد ....

و تو را دوست دارم بی آنکه بدانم چرا ....!!؟
__________________
اعتراف می کنم

من نیز گاهی به آسمان نگاه می کنم

دزدانه

به چشمان ستارگان

اما نه به تمامی آنها

تنها بدان ها که شبیه ترند

به چشمان تو
__________________

غنچه ها باز نمی شوند . چه اعتراض عجیبی!
انگار دیده اند هر غنچه ای که باز شد ، از شاخه اش جدا کردند
 
__________________
 
بر لبم شعله های بوسه ی تو
می شکفد چو لاله گرم نیاز
در خیالم ستاره ای پر نور
میدرخشد میان هاله ی راز

نا شناسی درون سینه ی من
پنجه بر چنگ و رود میساید
همره نغمه های موزونش
گوئیا بوی عود میآید

آه باور نمیکنم که مرا
با تو پیوستنی چنین باشد
نگه آن دو چشم شور افکن
سوی من گرم و دلنشین باشد

تقدیم به تو ... 
 ----------------------------------------------------------------
آرزويم اين است :
نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز تو عاشق باشي
عاشق آنكه تو را مي خواهد
و به لبخند تو از خويش رها مي گردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه
كه دلت مي خواهد...
 
-------------------------------------------------------
دلم تنگ است
نمی دانم زتنهایی پناه آرم کدامین سوی
پریشان حالم وبی تاب می گریم وقلبم بی امان
محتاج مهر توست
نمی دانم چه غمگین رهسپار لحظه های
بی قرارم من
به دنبال تو همچون کودکی هستم ومعصومانه
می جویم پناه شانه هایت را
که شاید اندکی آرام گیرد دل.
 
                           داغ ترین خبر سال.....در ادامه مطالب

ادامه مطلب
نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: آتش عشق می سوزاند... | لينک ثابت |

» قصه من تنها ......... 86/02/24 15:8
تو را در بهار صدا کردم
نامت گلی شد
ميان دست هايم خنديد
***
تو را
در تابستان خواندم
يک آفتاب در چشم من گريست
***
تو را
از پاييز پرسيدم
درختی راز خويش را
به خاک گفت
***
نشان تو را
از زمستان پرسيدم
بغض تمام پرندگان
باران شد.
-----------------------------------------------

تنها تو را دارم و اين تمام سهم من از اين منزل ممكن است
مي گويند وقتي مصيبت ماه از حد تاريكترين شب بي باور بگذرد ديگر
هيچ ستاره اي بر مزار
سپيده دم گريه نخواهد كرد
دروغ مي گويند من صداي پاي تو را ميشناسم عطر آلوده به آواز
روز را ميشناسم
پس پندار پرده پوش هنوز ميشناسم بگذار مصيبت ماه از حد هر
ظلمتي كه ميخواهد بگذرد
تا تو تمام سهم من از اين منزل ممكني كوه و جاده و دريا چيست دريا
و دشنام كلمه كدام
است
دوستت دارم همچون باران تشنه به ني به بوي خاك و به عيش دي
خوشا به عين و خوشا به شين و خوشا به قاف
عشق
دوستت دارم فقط همين ...
--------------------------------------------------
گفتند : ستاره را نمی‌توان چيد
و آنانکه باور کردند
برای چيدن ستاره
حتی
دستی دراز نکردند.
اما باور کن
که من به سوی زيباترين و دورترين ستاره
دست درازکردم
و هرچند دستانم تهی ماند
اما چشمانم لبريز ستاره شد!
ستاره‌های درونت را
در شب چشمانت رها ساز
و باور کن
عشق را هدفی نيست
آنچنان که به دست آيد
در آغوش جای گيرد
و يا در آيينه چشمانت به تصوير نشيند
باور کن که
عشق
خود همه چيز است........

---------------------------------------------------------------
قصه
تو غم این دل تنگو نمیدونی
قصه این خسته رنگو نمیدونی
تو پر از رهاییه فکرای آبی
تو گرفتاری سنگو نمیدونی
نمیدونی چه غم تلخیه موندن
رفتن و به روی خود درا رو بستن
رفتن از یاد همه مثل یه قصه
تو فراموشی به مرگ خود نشستن
غم رو قلب خسته من خزه بسته
طاقتم مثل دلم در هم شکسته
دوست دارم جاری بشم مثل تو اما
نمی تونم خسته ام خسته ی خسته
کاش منو یه جوری از من می گرفتی
کاش منو به دست موجا می سپردی
من تو این خستگیا دارم می پوسم
کاشکی این خسته رو با خودت می بردی
کاشکی این خسته رو با خودت می بردی ......
               سیاوش قمیشی ـ عروسک شب
نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: آتش عشق می سوزاند... | لينک ثابت |

» قلبم را ............. 86/02/16 11:21

غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم
تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم
رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد
من در اين ويرانه ها احساس غربت مي كنم
چشمهايم خيس از باران اشك و انتظار
من به اين دوري خدايا كي عادت مي كنم ؟
مي روم قلب تو را پيدا كنم
برق چشمان تو را معنا كنم
مي روم شايد كه در دشتي بزرگ
معني عشق تو را پيدا كنم
مي روم تا با نگاه گرم تو
اين دل ديوانه را شيدا كنم
مي روم عاشق شوم همچون نسيم
غنچه هاي عشق را تا وا كنم 

 

                      ((( در ادامه مطلب معنی شعر جواهری در قصر)))

        دوست عزیز در صورتیکه تمایل داشته باشيد  شما در لینک قرار می گیرید 

 

        مسابقه دوست داری برو مطلب بعدی....  

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: آتش عشق می سوزاند... | لينک ثابت |

» مسابقه 86/02/08 9:23
۱-کدام تیم قهرمان ایران می شود؟ سپاهان هم که رفت کنار

استقلال اهواز                سایپا کرج

استقلال تهران             سپاهان اصفهان

۲-کدام تیم قهرمان اروپا می شود؟دو تیم مونده

منچستر یونایتد      چلسی     لیورپول    میلان

  ارسال جواب در قسمت نظرات

 

نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: ورزشی | لينک ثابت |

» SMS روز --- داغ داغ 86/02/05 12:58
راستي ميشه از داخل گوش يا دماغمون طلا در بياريم؟

پس چرا مردم موقعي كه دستشون رو از دماغ يا گوششون بيرون ميارن نگاه ميكنند

هر وقت تونستي برف روسياه کني . هر وقت تونستي پاي کلاغ رو سفيد کني . هر وقت تونستي آتش رو ببوسي هر وقت تونستي توي آب يه نفس عميق بکشي اون موقع من هم مي تونم تو رو فراموشت کنم
« دیروز به تاریخ پیوست، فردا معما است و امروز هدیه است »
نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: طنز | لينک ثابت |

» جالبه نه 86/02/05 12:55
خيلي جالبه
خيلي جالبه: از سوسک مي ترسيم................از له کردن شخصيت ديگران مثل سوسک نميترسيم. از عنکبوت ميترسيم................از اينکه تمام زندگيمون تار عنکبوت ببنده نمي ترسيم. از
__________________
خیلی زود دیر میشه
 
در اوج دلتنگی و دلشکستگی، در نهایت بی کسی و بغض زمانی که همه فراموشت کرده اند و محبت و دوستی را از تو دریغ می کنند، آن زمان که دستی نمی بینی تا به یاریت بشتابدو شانه های خسته و غمگینت را پناهی باشد، بدان که همیشه گوش شنوایی منتظر شنیدن غصه های توست، آرام غصه هایت را بگو، بغضهای کهنه و نشکسته ات را درحضورش بشکن و از جاری شدن اشکهای بی بهانه ات شرم نکن...
نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: زندگی نامه | لينک ثابت |

» خواندني‌هاي تازه ازمجموعه خارجي «جواهري در قصر» 86/02/04 15:40


 

بانوي آشپزخانه پزشك دربارمي‌شود

 : تا به حال تعجب نكرده‌ايد از اينكه 50 – 40 دقيقه پاي تلويزيون مي‌نشينيد تا مثلاً ببينيد غذاي كدام بانوي آشپزخانه به مذاق پادشاه و ملكه خوش مي‌آيد و چه كسي در مسابقه آشپزي برنده مي‌شود.


روايتي جذاب از داستاني واقعي كه براي ذائقه مخاطب تلويزيون بسيار خوشايند است، به اضافه سوژه‌اي كه دائم ميان مواد غذايي، آشپزخانه و آشپزها در رفت و آمد است دنياي داستان مجموعه «جواهري در قصر» را شكل مي‌دهد. همه اينها دستاويزي براي مردم شرق به ويژه ايرانيان شد كه به تنوع غذايي اهميت بسيار مي‌دهند تا مجموعه‌اي خارجي براي مخاطب وطني جذاب شود.

«جواهري در قصر» حكايت تعدادي خدمتكار است كه در دربار پادشاه كار مي‌كنند و هر بار درگير اتفاقاتي مي‌شوند كه در اين قصر به وقوع مي‌پيوندد. در وراي موضوع به ظاهر ساده داستان آنچه مخاطب را با خود همراه مي‌كند مفاهيم عميقي چون شدت عشق و نفرت است كه به شكل منحصربه‌فردي به مخاطب القا مي‌شود. اين نقطه قوت بيش از هر چيز مديون بازي حسي و زيباي بازيگر نقش اصلي (يانگوم) است. پنجم آبان سال گذشته شاهد پخش اولين قسمت «جواهري در قصر» بوديم. اين مجموعه هر هفته جمعه‌شب‌ها ساعت 20:30 از شبكه دو روي آنتن مي‌رود. در نسخه اصلي، سريال از 54 قسمت 60 دقيقه‌اي تشكيل شده كه البته تلويزيون ما براي هر قسمت كمتر از يك ساعت آماده پخش مي‌كند.

 

توليد سريال خارجي «جواهري در قصر» در تاريخ 15 سپتامبر سال 2003 به سفارش شبكه MBC كره جنوبي و به كارگرداني پارك چن وك آغاز شد و تا 30 مارس 2004 ادامه داشت. اسم اصلي سريال كه به گفته خود كره‌اي‌ها براساس يك داستان واقعي ساخته شده، دايي يانگ گيوم (Dae Jang Geum) است، به معني «يانگوم بزرگ» اما از آنجا كه اين سريال در كشورهاي انگليسي زبان هم به نمايش درآمده، به اسم انگليسي‌اش «Jewel in the palace» يا همان «جواهري در قصر» معروف شده است. اين سريال در يكي از مهم‌ترين پارك‌هاي كره جنوبي به شيوه چند دوربينه فيلمبرداري شده است.

لي يونگ آئي (يانگوم)، جي جين هي (افسر مين‌جو)، يانگ مي جين (بانو هن)، جيون مي‌ري (بانو چويي)، هنگ‌لي نا (گيوم يونگ)، ليم هو (عاليجناب)، يئون ون- كي، (بانو يونگ)، پارك ان هي (يونگ سنگ) بازيگران نقش‌هاي اصلي سريال «جواهري در قصر» هستند.

پيشينه تاريخي زندگي «يانگوم»

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: سینمائی | لينک ثابت |

» وصیت نامه من ؟؟؟ 86/02/03 9:9
قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم

بعد از مرگم، انگشت‌هاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشت نگاری قرار دهيد.

- به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!

ورثه حق دارند با طلبكاران من كتك‌كاري کنند.

عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.

- برقبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم.

كارت شناسايي مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!

- مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغات ينچسبانند .

- روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست.

- دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد!

- كساني كه زير تابوت مرا مي‌گيرند، بايد هم قدباشند .

- شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبكاران ندهيد.

گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد

-درمجلس ختم من گاز اشك‌آور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند.

- از اينكه نمي‌توانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش مي‌طلبم.

- به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.

-چون تمام آرزوهایم را بگور می برم سعی کنید قبرم را خیلی بزرگ و وسیع بسازید که جا برای جسدم باشد.

نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: طنز | لينک ثابت |

» توصیه به شما ... 86/02/03 9:7
سلام!
چند روز پيش در وبگردي هاي روزانه ام به يک مطلب علمي با عنوان «Seven things to avoid after eating» (هفت عملي که بعد از خودن غذا نبايد انجام داد) برخوردم. وقتي موارد را يک به يک مي خوندم بشدت متعجب مي شدم! چون خداييش از اين هفت مورد، خيلي از ما ايرانيها بطور متناوب اغلبشون را انجام مي ديم. اين هفت مورد عبارتند از:
بعد از خوردن غذا: 1- چاي ننوشيد  2- بلافاصله ميوه نخوريد  3- کمربند خود را باز نکنيد  4- حمام نکنيد  5- قدم نزنيد  6- بلافاصله نخوابيد  7- سيگار نکشيد

خب مي بينيد، خداييش خود شما چند مورد از اينا را انجام مي ديد؟
در زير متن اصلي اين  مقاله کوتاه را نوشته ام که مي تونيد دلايل هر يک را بخونيد، بقول يکي از دوستان،
شايد که عمل کنيم!
 

Seven things to avoid after eating

Don't drink tea - Because tea leaves contain a high content of acid.
This substance will cause the Protein content in the food we consume to be hardened thus difficult to digest

Don't eat fruits immediately - Immediately eating fruits after meals will cause stomach to be bloated with air. Therefore take fruit 1-2 hr after meal or 1hr before meal

Don't loosen your belt - Loosening the belt after a meal will easily cause the intestine to be twisted & blocked

Don't bathe - Bathing will cause the increase of blood flow to the hands, legs & body thus the amount of blood around the stomach will therefore decrease. This will weaken the digestive system in our stomach

Don't walk about - People always say that after a meal walk a hundred steps and you will live till 99. In actual fact this is not true.
Walking will cause the digestive system to be unable to absorb the nutrition from the food we intake

Don't sleep immediately - The food we intake will not be able to digest
properly. Thus will lead to gastric & infection in our intestine

Don't smoke- Experiment from experts proves that smoking a cigarette
after meal is comparable to smoking 10 cigarettes chances of cancer is

نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: اطلاعات عمومی | لينک ثابت |

» دل شکستن ؟؟؟؟؟ 86/02/01 10:26
ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود
__________________
خیلی زود دیر میشه
نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: آتش عشق می سوزاند... | لينک ثابت |

» تلاش 86/02/01 10:24
چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند . بقیه ی قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چه قدر عمیق است به دو قورباغه ی دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست . شما به زودی خواهید مرد .
دو قورباغه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند . اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید ، چون نمی توانید از گودال خارج شوید ، به زودی خواهید مرد
بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد
اما قورباغه ی دیگر با حدکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد . بقیه ی قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ،‌ اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد
وقتی از گودال بیرون آمد ،‌ بقیه ی قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟
معلوم شد که قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند

از کتاب هفده داستان کوتاه کوتاه

نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: آتش عشق می سوزاند... | لينک ثابت |

» اشک 86/02/01 10:16
چون زلف تو ام جانا در عين پريشاني
چون باد سحرگاهم در بي سر و ساماني
من خاكم و من گردم من اشكم و من دردم
تو مهري و تو نوري تو عشقي و تو جاني
خواهم كه ترا در بر بنشانم و بنشينم
تا آتش جانم را بنشيني و بنشاني
اي شاهد افلاكي در مستي و در پاكي
من چشم ترا مانم تو اشك مرا ماني
در سينه سوزانم سمتوري و مهجوري
در ديده بيدارم پيدايي و پنهاني
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازي
من سلسله موجم تو سلسله جنباني
از آتش سودايت دارم من و دارد دل
دلغي كه نمي بيني دردي كه نمي داني
دل با من و جان بي تو نسپاري و بسپارم
كام از تو و تاب از من نستانم و بستاني
اي چشم رهي سويت كو چشم رهي جويت ؟
روي از من سر گردان شايد كه نگرداني

رهي معيري

نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: آتش عشق می سوزاند... | لينک ثابت |

» شب 86/02/01 10:16
اي شب
هان اي شب شوم وحشت انگيز
تا چند زني به جانم آتش ؟
يا چشم مرا ز جاي بركن
يا پرده ز روي خود فروكش
يا بازگذار تا بميرم
كز ديدن روزگار سيرم
ديري ست كه در زمانه ي دون
از ديده هميشه اشكبارم
عمري به كدورت و الم رفت
تا باقي عمر چون سپارم
نه بخت بد مراست سامان
و اي شب ،‌نه توراست هيچ پايان
چندين چه كني مرا ستيزه
بس نيست مرا غم زمانه ؟
دل مي بري و قرار از من
هر لحظه به يك ره و فسانه
بس بس كه شدي تو فتنه اي سخت
سرمايه ي درد و دشمن بخت
اين قصه كه مي كني تو با من
زين خوبتر ايچ قصه ايچ نيست
خوبست وليك بايد از درد
نالان شد و زار زار بگريست
بشكست دلم ز بي قراري
كوتاه كن اين فسانه ،‌باري
آنجا كه ز شاخ گل فروريخت
آنجا كه بكوفت باد بر در
و آنجا كه بريخت آب مواج
تابيد بر او مه منور
اي تيره شب دراز داني
كانجا چه نهفته بد نهاني ؟
بودست دلي ز درد خونين
بودست رخي ز غم مكدر
بودست بسي سر پر اميد
ياري كه گرفته يار در بر
كو آنهمه بانگ و ناله ي زار
كو ناله ي عاشقان غمخوار ؟
در سايه ي آن درخت ها چيست
كز ديده ي عالمي نهان است ؟
عجز بشر است اين فجايع
يا آنكه حقيقت جهان است ؟
در سير تو طاقتم بفرسود
زين منظره چيست عاقبت سود ؟
تو چيستي اي شب غم انگيز
در جست و جوي چه كاري آخر ؟
بس وقت گذشت و تو همانطور
استاده به شكل خوف آور
تاريخچه ي گذشتگاني
يا رازگشاي مردگاني؟
تو آينه دار روزگاري
يا در ره عشق پرده داري ؟
يا شدمن جان من شدستي ؟
اي شب بنه اين شگفتكاري
بگذار مرا به حالت خويش
با جان فسرده و دل ريش
بگذار فرو بگيرد دم خواب
كز هر طرفي همي وزد باد
وقتي ست خوش و زمانه خاموش
مرغ سحري كشيد فرياد
شد محو يكان يكان ستاره
تا چند كنم به تو نظاره ؟
بگذار بخواب اندر آيم
كز شومي گردش زمانه
يكدم كمتر به ياد آرم
و آزاد شوم ز هر فسانه
بگذار كه چشم ها ببندد
كمتر به من اين جهان بخندد
نيما يوشيج
نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: آتش عشق می سوزاند... | لينک ثابت |

» نمی بخشمت ... 86/02/01 10:15
 
.... نمی بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی .... بخاطر تمام
غمهایی که بر صورتم نشاندی .... نمی بخشمت .... بخاطر دلی که برایم شکستی
.... .. بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی ..... نمی بخشمت .... بخاطر زخمی که
بر وجودم نشاندی ..... بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی .... و می بخشمت بخاطر
عشقی که بر قلبم حک کردی
بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ،
بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ،
نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،
اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن
، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ،
اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم
، اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالكي كني ، صدام كن ، قلبم تنها
خرابه ي وجود توست
نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: آتش عشق می سوزاند... | لينک ثابت |

» رفتن با تو .... بی تو ... 86/02/01 10:11
با تو رفتم بی تو باز آمدم
از سر کوی او . دل ديوانه
پنهان کردم در خاکستر غم
آن همه آرزو . دل ديوانه
چه بگويم با من ای دل چه ها کردی
تو مرا با عشق او آشنا کردی
پس از اين زاری مکن
هوس ياری مکن
تو ای ناکام . دل ديوانه
با غم ديرينه ام
به مزار سينه ام
بخواب آرام . دل ديوانه
با تو رفتم بی تو باز آمدم
از سر کوی او . دل ديوانه
پنهان کردم در خاکستر غم
آن همه آرزو . دل ديوانه
چه بگویم با منای دل چه ها کردی
تو مرا با عشق او آشنا کردی
پس از اين زاری مکن
هوس ياری مکن
تو ای ناکام . دل ديوانه
با غم ديرينه ام
به مزار سينه ام
بخواب آرام . دل ديوانه
نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: آتش عشق می سوزاند... | لينک ثابت |

» عزیزم 86/02/01 10:10
عزيزم فراموشم خواهي كردمرا كه دوستت دارم و مي پرستمت
عزيزم فراموشم خواهي كرد
مرا كه به تو عشق اموختم و عاشقت هستم
عزيزم فراموشم خواهي كرد
باور كن اين حقيقت را
حقيقت تلخ است حقيقت زهر است
باور كن عزيزم باور كن
شبهايت را ستارگان چشمان ديگري
نور خواهند باريد
عزيزم فراموشم خواهي كرد
مرا كه دوستت دارم و مي رستمت
مرا كه عاشقت هستم
مرا که نفسم از نفس تو و وجودم از وجود توست
عزیزم فراموشم خواهی کرد
روزی تو مرا خواهی دید اما نخواهی شناخت
قبر مرا خواهی دید اما نخواهی گریست
عزیزم فراموشم خواهی کرد
باور کن..........!
نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: آتش عشق می سوزاند... | لينک ثابت |

» حسرت تو 86/02/01 9:45

به نام آنکه بر وجود انسان دمید

و به نام آنکه دل را آفرید.

تا پدیده ای چون عشق را معلول آن کند

پس به نام پروردگار عشق و

به نام پروردگار هستی!

این فصل را با من بخوان باقی فسانه است

این فصل را بسیار خواندم عاشقانه است

***

سنگ است دلی که نیست در سنگر عشق

خاک است بر سر. آن که ندارد سر عشق

***

عشق. یعنی دیده بر در دوختن      عشق. یعنی در فراقش سوختن

عشق. یعنی انتظار و انتظار      عشق. یعنی هر چه بینی عکس یار

نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: آتش عشق می سوزاند... | لينک ثابت |

Copyright © 2006 - Site bus: هیچکس