غمی در انتهای سینه دارم
تمام هستی ام یک قلب پاک است

که آن را زیر پایت می گذارم
ادامه مطلب
عشق یعنی غصه دنیارو نخوردن
عشق یعنی تو باغ اون چشمای سبز
دل رو تا چشمه سار مهربونی بردن

عشق يعني مست گشتن از شميم
عشق يعني آفتاب بي غروب
عشق يعني آسمان؟ يعني فروغ
عشق يعني آرزو؟ يعني اميد
عشق يعني روشني؟ يعني سپيد
عشق يعني غوطه خوردن بين دو موج
عشق يعني رد شدن از مرز اوج
عشق يعني از سپيده تا سحر
عشق يعني پا نهادن در خطر
عشق يعني لحظه لحظه ديدار يار
عشق يعني دست در دستِ نگار
عشق يعني عقل شد مدهوش تو
عشق يعني لحظه لحظه بي قرار
عشق يعني صبر؟ يعني انتظار
عشق يعني اشتياق و انتظار
عشق يعني دلهوره؟ يعني شتاب
عشق يعني اشک؟يعني عاطفه
عشق يعني يادگاري؟ خاطره
عشق يعني لايق مريم شدن
عشق يعني با خدا همدم شدن
عشق يعني جام لبريز از شراب
عشق يعني خواستن
له له زدن
عشق يعني خواستن
پر پر زدن
عشق يعني سال هاي عمر سخت
عشق يعني زهر شيرين؟ بخت تلخ
عشق يعني با خدايا ساختن
عشق يعني چون هميشه باختن

دوست داشتم كسي بودم اندر وادي عشق
دوست داشتم رها بودم از كمند هر چه دل
دوست داشتم پايي نمي گذاشتم من در غريب سراي گِل
دوست داشتم در ياد نمي داشتم من دوست داشتن را
دوست داشتم هرگز دوست نمي داشتم من از اول مهربان را
دوست داشتم قاصدك بودم در كف باد مست
دوست داشتم مرهمي بودم بردلي كه گشته خالي از هست
دوست داشتم گلي بودم بي خار در باغ دوستي
دوست داشتم نبودم تيغي كه برگيرم ازعشق پوستي
دوست داشتم نسيمي بودم در پيچش موي دوست
دوست داشتم تا كه نگويم هرچه درد دارم من از اوست
دوست داشتم خالي بر گونه اي بودم
دوست داشتم نجواي شبانه اي بودم
دوست داشتم نگيني بر انگشتري بودم
دوست داشتم يا كه تسبيح بر سجاده اي بودم
دوست داشتم شرح فراغم همه رويا بود
دوست داشتم آسمان دوستي بي انتها بود
دوست داشتم نغمه اي نغز بودم در منقار
دوست داشتم جريان رودي بودم بيرون از غار
دوست داشتم سبزينه برگي نو رس بودم
دوست داشتم پختگي ميوه اي نارس بودم
دوست داشتم مهرباني كودكي بودم
دوست داشتم بغض ني لبكي بودم
دوست داشتم ترنم سبز باران بودم
دوست داشتم ريزش زيباي آبشاران بودم
دوست داشتم ايكاش هرگز عاشق نبودم من
دوست داشتم اما مهربان بود همدم من
ادامه مطلب
سینه ام هرگز پریشانی نداشت
کاش برگهای آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نداشت
پر کبوتر ناز شکوفه...
اين بار که ديدمت
ترانه مي شوم.
اين بار که ديدمت،من نه !
ديگري مي شوم.
زمزمه ي هذيان هاي تب ات
قصه ي بلند شب بيداري ها
پريشاني ها
اين بار که ديدمت تو
خود تو مي شوم
1. به اجبار به دنیا آمدن
تو جوابم دادي اما : زندگي هست ، اما بي تو
تو به من مي گي كه : اون روز هوسي بوده تو چشمات
من نوشتم كه : هوس هم ،مي تونه يه عشق پاك شه
تو نوشتي : زندگي هم ، مي تونه بي تو بنا شه
من نوشتم كه :شدم آب ، همچو شمعي رو به دريا
تو نوشتي : خسته ام من ، رفته اي ديگه ز يادا
من نوشتم : اما اينجا ، همه ياد تورو كردن
تو نوشتي : اينه دنيا ، دل به ديگري سپردن
من نوشتم : چه كنم من ، كه بشي تو يار خونم
تو نوشتي : زندگيتو ، يه كتاب كن تا بخونم
من نوشتم كه : كتابه ، زندگيم همش تو هستي
تو نوشتي : كه دروغه ، حالا حتماً ديگه مستي
من نوشتم :آره مستم ، مستِ اون چشماي نازت
تو نوشتي : تو دروغي ، بسه ديگه نمي خوامت
من نوشتم كه : مي ميرم اگه گفتي « نمي خوامت »
تو نوشتي : نمي خوامت ، نمي خوامت ، نمي خوامت
من نوشتم با تمنا : ديگه بس كن كه شدم اب
تو نوشتي : اين سرابه ، زندگيتو نده بر آب
من نوشتم كه : سرابم واسة من يه اميده
تو نوشتي كه :ديوونه ، اين اميده نا اميده
من نوشتم : نگو اينو ،من اميدم به جوابت
تو نوشتي : اين جوابت ، من كه گفتم ..... نمي خوامت
من نوشتم : اشكاي من ، شده بدرقة راهت
تو نوشتي : عاشقي كن ، بگذر از من با نگاهت
من نوشتم : عاشقم من ، عاشق يه لحظه با تو
تو نوشتي : خسته ام من ، خسته از حكايت تو
من نوشتم كه : مي خونم من لالايي واسه خوابت
تو نوشتي كه جدايي ، بهترين داروي خوابت
من نوشتم كه : جدايي ، مي شكنه قلبمو جانا
تو نوشتي : چه كنم من ، اين يه رسمه توي دنيا
من نوشتم : حالا كه تو ، داري مي ري بهترينم
منم از غصه مي ميرم ، تا كه دوريتو نبينم
ازش پرسيدم چه قدر منو دوست داري؟ گفت: به اندازه جوهر خودكارم. گفتم: خيلي نامردي چون جوهر خودكارت يه روز تموم مي شه لبخند زد و گفت: خودكار من اصلا جوهر نداره.
روز ي کـه دلـم پيش دلت بود گرو/ دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو/ روزي که دلت به ديگري مايل شد / کـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو.
خدايا! ما اگر بد کنيم،تو را بنده هاي خوب بسيار است، تو اگر مدارا نکني ما را خداي ديگر کجاست ؟
هميشه با به دست آوردن اون کسي که دوستش داريم نميتوانيم صاحبش شويم، گاهي لازمه ازش بگذريم تا بتونيم صاحبش بشيم.
جلوی من قدم بر ندار،
شايد نتونم دنبالت بيام.
پشت سرم راه نرو،
شايد نتونم رهرو خوبی باشم.
کنارم راه بيا و دوستم باش
اگر می خوای صد سال زندگی کنی
من می خوام يه روز کمتر از صد سال زندگی کنم
چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم
چقدر عجیبه که :
- تا وقتی مریض نشی کسی برات گل نمیاره
- تا فریاد نکنی کسی به طرفت بر نمی گرده
- تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه
- تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد
من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر بستر را براي انديشيدن به تو دوست ميدارم.
اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي.
لذتي که در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بيم فراغ.
آغاز کسي باش که پايان تو باشد.
هرگز اشتباه نكن....اگر اشتباه كردي تكرار نكن.....اگر تكرار كردي اعتراف نكن......اگر اعتراف كردي التماس نكن..... اگر التماس كردي ديگر زندگي نكن.
کاش قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سرد عشق را بی اختیار پیمود و قربانی نداشت.
مهم این نیست که قطره باشی یا اقیانوس، مهم این است که آسمان در تو منعکس شود.
کاش مي دانستي انتظار ديدنت چه مجازاتي است ... شايد ديگر چشم براهم نمي گذاشتي.
لازمه ی خوشبختی جذب کردن چيزهای تازه نيست، بلکه حذف کردن افکار کهنه است، افکاری که به هيچ دردی نمی خورند.
آنگاه که با دستانت واژه ي عشق را بر قلبم نوشتي سواد نداشتم، اما به دستانت اعتماد داشتم. حال سواد دارم اما ديگر به چشمان خود اعتماد ندارم.
افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم
************************************************************
دنيا آنقدر وسيع است كه براي همه مخلوقات جايي هست ، به جاي آنكه جاي كسي را بگيری تلاش كن جاي واقعي خود را پيدا كنی.
شما هركس و هر چيز هستيد ، شناسنامه اي صريح تر و صادق تر از زبان خويش در دست نداريد.
پل ها را خراب نكنيد ، از اينكه مجبور خواهيد شد چند بار ديگر از همان رودخانه عبور كنيد متعجب خواهيد شد.
تاريكترين لحظه شب ، لحظۀ قبل از طلوع آفتاب است.
تویی که غربت و می شناسی انیس بی کسی
می دونم تویی ستاره با نگاه عاشقانه
واسه قلب عاشق من میمونی تو بی بهانه
یه نفس تو آسمونی می گیری ماه نشونه
یه نفس روی زمینی میزنی پاک و جوونه
وقتش که قلب تو آسمون آبی کنه
گل یاس و اطلسی حس شادابی کنه
توی زندگی ما با تو زمستون نمی شه
رمز خوشبختی ما بودن تو تا همیشه
انگاری باز ستاره می زنه تو شبام
**************************************************
پشت سرت نگاه کن اون که داره رفتنت رو می بینه منم من وقتی میری پشت سرت نگاه کن اشکهایی که میریزه اشک من .اونی که عاشق وخسته است منم
با دلت سوخته و ساختست منم .این منم حسرت نشین لحظه ها.حسرت نشین کوچه و خاطره ها
از دوری نگاهت میسازم از تو قصه
قصه ای از جنس بارون اشک وقلب های خسته
از دوری نگاهت میسازم از تو قصه
قصه ای از جنس بارون اشک وقلب های خسته
کاشکی میدیدی اشکهام از چی داره نشونه
حسرت روزهای رفته دلم بد جور گرفته
قناری مونده زیر بارون عاشق شبهای بارون
حسرت روزهای رفته دلم بد جور گرفته
قناری مونده زیر بارون عاشق شبهای بارون
حسرت روزهای رفته دلم بد جور گرفته
قناری مونده زیر بارون عاشق شبهای بارون
*******************************************************
ديدم... دل ساقي شكست از من.. چه بشكن بشكن است
امشب. من و گرداب چشمانت .. بزن بشكن خرابم كن. دل كشتي
شكست از من.. چه بشكن بشكن است امشب.. شكستم موج
گيسو را.. به روي ساحل دامن.. دل دريا شكست از من؟.. چه
بشكن بشكن است امشب. شكستم بيستون را من.؟ دل فرهاد
روشن شد.. دل تيشه شكست از من؟ چه بشكن بشكن است
امشب.. شكستم رونق ليلي.. به نقد قطره اي امشب.. دل مجنون
شكست از من.. چه بشكن بشكن است امشب... ......
عشق با روح شقایق زیباست
عشق باحسرت عاشق زیباست
عشق با نبض دقایق زیباست
عشق با زهر حقایق زیباست
عشق با در حسرت دیدار تو بودن زیباست
هيچ سيبی نمی بويم
هيچ شعری نمی گويم
هيچ عشقی نخواهم داشت
هيچ خوابی نخواهم ديد
صد سال ديگر هم
گول قاصدکها را نخواهم خورد
میخوام بدون عشقت دیگه دنیا نباشه نزار بی تو بمونم دلم از تو جدا شه
بی تو حتی نمیشه دیگه تنها بمونم توی سکوت غم ها به یاد تو بخونم
بی تو دلم خون میشه اگه نیایی کنارم با تو هر جا باشم دیگه غمی ندارم
چرا گذاشتی رفتی منو با خاطراتت نگفتی من میمیرم بدون از عشق پاکت
به انتظار نشستم تو خلوت و تنهایی تا که بیایی دوباره دیگه تنهام نزاری
اینو میخوام بدونی توی دستت اسیرم اسیر اون نگاهت از عشق تو میمیرم
ای کاش میشد بدونی از تو نگام بخونی قصه ی بودنت رو برام از نو بخونی...

عزيزم فراموشم خواهي كرد
مرا كه به تو عشق اموختم و عاشقت هستم
عزيزم فراموشم خواهي كرد
باور كن اين حقيقت را
حقيقت تلخ است حقيقت زهر است
باور كن عزيزم باور كن
شبهايت را ستارگان چشمان ديگري
نور خواهند باريد
عزيزم فراموشم خواهي كرد
مرا كه دوستت دارم و مي رستمت
مرا كه عاشقت هستم
مرا که نفسم از نفس تو و وجودم از وجود توست
عزیزم فراموشم خواهی کرد
روزی تو مرا خواهی دید اما نخواهی شناخت
قبر مرا خواهی دید اما نخواهی گریست
عزیزم فراموشم خواهی کرد
باور کن..........!
آشنــــــا بودم و بيــــگانه خطابم کردي
گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم
چه بگويم، که غم از دل برود چون تو بيـايي
چشمانم تا هميشه براتو خواهد گريست
اما..هيچ وقت نرو
هيچ وقت نرو...
چرا كه طاقت رفتنت را ندارم
نفسهايم از براي توست
آن را از من بگير ولي بمان !
اشک را دوست دارم چون گواه وجود دل است ...
دل را دوست دارم چون محبت را به من آموخت....
محبت را دوست دارم چون تو را به یادم می آورد ....
و تو را دوست دارم بی آنکه بدانم چرا ....!!؟
وقتی تو را از دست دادم٬ اشکی نريختم! چون تمام اشکم را برای بدست آوردنت ريخته بودم...
زندگی گل زيباييست به نام غم؛ فرياد بلنديست به نام آه؛ مرواريد غلتانيست به نام اشک؛ و آيينه ی شکسته ايست به نام دل.
ده تا شاخه گل برات می فرستم٬ نُه تاش طبيعی٬ يکی مصنوعی. يه کارت هم می زنم بهش که روش نوشتم: تا وقتی آخرين گل پژمرده نشده دوستت دارم.
***********************************************
کاش میشد تا کنی باور مرا
اشک چشم و آه سوزان مرا
کاش میشد در زمان بی کسی
حس کنی سردی دستان مرا
گفتمت عشقم به تو از جان فزون است
گفتمت سوز دلم از جان برون است
در جوابم :
خنده ایی آلوده و آتش میان دوده
و درد دلم افزوده و...
اکنون میان حادثه یا خاطره
زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل
نگاهم همچنان مانده به ساحل ...
**************************************************************************
یکی خواست و یکی نخواست، اونی که خواست تو بودی و اونی که بی تو بودن رو نخواست من بودم!
یکی بود و یکی نبود، اونی که بود تو بودی و اونی که بدون تو هیچی نبود من بودم!
یکی آورد و یکی نیاورد، اونی که آورد تو بودی و اونی که جز تو به هیچ کس ایمان نیاورد من بودم!
یکی برد و یکی نبرد، اونی که برد تو بودی و اونی که دل به تو باخت من بودم!
یکی گفت و یکی نگفت، اونی که گفت تو بودی و اونی که دوست دارم رو به هیچ کس جز تو نگفت من بودم!
یکی موند و یکی نموند، اونی که موند تو بودی و اونی که بدون تو نمیتونست بمونه من بودم!
یکی رفت و یکی نرفت، اونی که رفت تو بودی و اونی که به خاطر تو توی قلب هیچ کس نرفت من بودم!
چشمانم تا هميشه براتو خواهد گريست
اما..هيچ وقت نرو
هيچ وقت نرو...
چرا كه طاقت رفتنت را ندارم
نفسهايم از براي توست
آن را از من بگير ولي بمان !
بران اميد دهم جان كه خاك كوي تو باشم
به وقت صبح قيامت كه سر ز خاك بر ارم
به گفت و گوي تو خيزم,به جست وجوي تو باشم
به مجمعي كه در ايند شاهدان دو عالم
نظر به سوي تو دارم غلام روي تو باشم
حديث روضه نگويم,گل بهشت نبويم
جمال حور نجويم,دوان به سوي تو باشم
به خوابگاه عدم گر هزارسال بخسبم
به خواب عافيت ان گه به بوي موي تو باشم
مي بهشت ننوشم زجام ساقي رضوان
مرا به باده چه حاجت كه مست بوي تو باشم
هزار باديه سهل است با وجود تو رفتن
اگر خلاف كنم سعديا به سوي تو باشم
براي کسي که دوستش داريد
اي همراه بهترين روزهاي زندگيم
نبودنت را باور نمي کنم
با اينکه مي دانم محال ترين آرزوي من بوده اي
اي همسفر جاده تنهاييم
ديري است که به اميد با تو بودن نفس مي کشم
و به انتظار ديدار تو زنده ام
با اينکه بارها گفته اي ديگر برنمي گردي
اي هم درد با غصه هايم
هنوز هم شريک لحظه هاي غم و شادي من هست
و من هنوز هم با کسي جز تو درددل نمي کنم
با اينکه مي دانم در کنارم نيستي
اي هم دل با قلب شکسته ام
قلبم براي تو مي تپد
و تنها تو مي تواني مرهمي بر زخمهاي کهنه اش باشي
با اينکه تو خودت قلبم را شکسته اي
اي هم آغوش شبهاي بي کسي ام
هر شب ياد تو را در آغوش مي کشم تا به خواب روم
و پلکهايم به اميد ديدن تو در رويا سنگين مي شوند
با اينکه تو آنقدر دوري که حتي در رويا هم نمي توانم به تو دست پيدا کنم
اي همزبان بي صداترين فريادهايم
حتي وقتي سکوت تنها حرفي است که براي گفتن دارم
عشق تو را با تمام وجود فرياد مي کشم
با اينکه مي دانم گوشهايت صداي بي صداي دردهايم را نمي شنوند
ولي تو هر چه بي اعتناتر باشي من عاشقتر مي شوم
من هنوز به عهد روز اول دوستي پايبندم
من هنوز هم به اندازه روز اول دوستت دارم
شايد هم خيلي بيشتر...
تقدیم به ....
فقط میتونم بگم که واقعا حیف...حیف این عزیزان که از میان ما میرن....و جاشونو هیچ کس نمیتونه بگیره..همونطور که هیچ کس نتونست
جای هایده عزیز رو بگیره....


![]()
**** خنده مال شما غصه ها مال من****
دلم براي کسي تنگ است
دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است
دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد
دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند
دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد
دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شندين صدايش را حسرت مي کشد
دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست
دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده
دلم براي کسي تنگ است که سرنوشتش همانند من است
دلم براي کسي تنگ است که دلش همانند دل من است
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييش تنهايي من است
دلم براي کسي تنگ است که مرهم زخمهاي کهنه است
دلم براي کسي تنگ است که محرم اصرار است
دلم براي کسي تنگ است که راهنمايي زندگيست
دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند
دلم براي کسي تنگ است که دوست نام اوست
دلم براي کسي تنگ است که دوستيش بدون (( تا )) است
دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ دل تنگيهايم است
دلم براي کسي تنگ است .............
من تو را خواهم برد؟
به عروسی عروسکهای
کودک خواهر خویش؛
که در آن مجلس جشن
صحبتی نیست زدارایی داماد وعروس
صحبت از سادگی و کودکی است.
چهره ای نیست عبوس ......
کودک خواهر من نام تو را می د اند
نام تو را می خواند!
ـ گل قاصد آیا
با تو این قصه خوش خواهد گفت؟!ـ
***
ـ گل به گل ، سنگ به سنگ این دشت
یادگاران تواند
رفته ای اینک و هر سبزه و سنگ
در تمام در و دشت
سوگواران تواند
در دلم آرزوی آمدنت می میرد
رفته ای اینک ، اما آیا
باز بر می گردی ؟
چه تمنای محالی دارم
خنده ام می گیرد
***
....تو همه هستی من ، هستی من
تو همه زندگی من هستی.
تو چه داری ؟
ـ همه چیز
تو چه کم داری؟
ـ هیچ
***
......گاه می اندیشم ،
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی می شنوی، روی ترا
کاشکی می دیدم.
شانه بالا زدنت را ،
ـ بی قیدـ
و تکان دادن دستت که ،
ـ عجب ! عاقبت مرد؟
ـ افسوس !
ـ کاشکی می دیدم!
من به خود می گویم:
« چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد؟»
***
با من اکنون چه نشستن ها ، خاموشی ها
با تو اکنون چه فراموشی ها ست .
***
چه کسی می خواهد
من و تو ما نشویم ؟
خانه اش ویران باد!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رسم عاشقی دروغ و خیانت نیست* رسم عاشقی صداقت است پس سرلوحه و الگوی خود را صداقت قرار دهید
تو میگفتی زمانی دور یا نزديك ؛ فريب زندگي ما را ، مرا از تو ... ترا از من جدا سازد و من باور نمي كردم. تو میگفتی زمان صد چهره افسرده هم دارد ، جهان تنها گرماي محبت نيست و من باور نمي كردم. تو میگفتی و من در گوش تو افسانه می خواندم و افسوس اكنون هر يك جدا از هم ، راهي در پيش رو داريم. ومن تنها تنها بارها از خويش مي پرسم: چه خواهي كرد؟
No one ever said life would be easy
كس نگفته ست زندگي كار ساده ايست
And it seems so unfair sometimes،
گاهي بسيار سخت و نا خوشايند مينمايد
Yet life's ups and downs
اما با تمام فراز و فرودهايش ، زندگي
Make us better and stronger
از ما انساني بهتر و نيرومند تر مي سازد
Even though we may not realize it, at the moment time
حتي اگر در لحظه حقيقت آن را در نيابيم
Remember ...
به ياد آر ...
When you hurt, let the pain out
كه در آزردگي ، رنج ، از خود دور داري
When you're sad, let the tears flow
و در دلتنگي ، بگذاري اشكهايت جاري شوند
When you're angry, release it
و در خشم خود را رها سازي
When frustration seta in, work it out
و در ناكامي ، بر خود چيره شوي
Help yourself as much as you can
تا مي تواني يار خود باش
You can be your own best friend!!!
مي تواني بهترين دوست خود باشي!!!
اما But
But when you need to share your confusion, let me know!!!
اما به هنگام آشفتگي مرا خبر كن!!!
I try to know when to be there
مي كوشم ، بدانم چه وقت بايد در كنارت باشم
But I can't always unless you let me know
اما گاه ممكن نيست، پس خبرم كن
ادامه مطلب جملاتی در مورد زیبائی * * حتما بخونش * * * * یادت نره *
ادامه مطلب

خستــه از دنيــا
آسمان
بشنو از قلب من اين صدا
اي زندگي
بيزارم از تو
بيگانه ام
با سيماي تو
ديوانه ي دنياي تو
در هم مشكن زنجير مرا
بهتر كه شوم رسوا
رفتم كه دگر با دست شما
پنهان شوم از چشم دنيا
خستــه از دنيــا
چرا كه تو را دوست دارم
ديوانه وار عاشقت شدم
چرا كه مهرباني را در وجودت ديدم
با معصوميتت وجودم را دگرگون ساختي
و اگر تو نبودي هرگز عاشق نمي شدم
نه تو عشق من را فراموش مي كني
و نه قلب من از عشقت روي گردان مي شود
سوگند كه وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است
و اگر با چشمان مهربانت اشاره اي كني فرسنگها راه خواهم پيمود
چرا كه شب عشق بسيار طولاني است
و قلبم در آرزوي تو مي سوزد
آنگاه كه از برابر ديدگانم دور شوي
خورشيد وجودت پنهان مي گردد
و ابرهاي غم و اندوه مرا در بر مي گيرند
و به دنياي غريبي مي برند
هميشه در قلبم حضور داري
و عشقت زندگي ام را گل باران كرده است
تمامي اين دنيا را با قلبي پر از رمز و راز به دنبالت طي كرده ام
هميشه به انتظار بازگشتت خواهم ماند
