تبليغاتX
.:: ستاره های دنباله دار ::.
ستاره های دنباله دار
همیشه تنها باش
» هیچ کی نیست 86/09/28 17:22
شب رفتنت عزيزم هر گز از يادم نميره
 
شب رفتنت عزيزم هرگز از يادم نميره
واسه هر كسي كه ميگم قصه شو اتيش ميگيره
دل من يه دريا خون بود
چشم تو يه دنيا ترديد
اخرين لحظه نگاهت غصه داشت باز ولي خنديد
شب رفتنت يه ماهي توي خشكي رفتو جون داد
زلزله  خيلي دلا رو از اون شب تكون داد
غما امشب شيشه هاي خونه رو زدن شكستن  پابه پام عكساي نازت اومدن تا صبح نشستن
تو چرا از اين جا رفتي ؟
تو چرا از اينجا رفتي؟
تو كه مثل قصه هايي
گلم از چه چيزي باشه نه بدي نه بي وفايي
شب رفتن نوشتي شدي قربوني تقدير نقره اشكاي من شد دور گردنت يه زنجير
شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشكي بودن
قحطي سفيديا بودهمه انگار مشكي بودن
شب رفتن كه رفتي و گفتي ديگه چاره نيست
ديدم اون بالا ها انگار عكس هيچ ستاره اي نيست
شب رفتن تو ياسا دلمو دل داري دادن
اونا عاشقن وليكن تنها نيستن كه زيادن
بارون اون شب دستشو ار سر چشمام بر نميداشت
من تا ميخواستم ببارم
هر كسي ميديد نميذاشت
شب رفتنت رفتم سراغ تنها نوارت
اون كه برام همه چي بود
اره تنها يادگارت
سرنوشت ما يه ميدون
زندگي اما يه بازي
پيش اسم ما نوشتن اره حقته بايد ببازي
شب رفتن تو خوندن واسه من همه لالايي
يكي ميگفتكه  غريبي يكي ميگفت بي وفايي
شب رفتن ابراواسه گريه كم اوردن
اشنا ها براي زخم وا شدم مرحمم اوردن
شب رفتن تو تسبيح از دست گلدونا افتاد
قلب ارزو هام انگار
قلب ارزو هام انگار براي هميشه وايستاد
شب رفتنت تو غربت جاي اونجا اين جا پيچيد
دل تو بدون منظور رفت و خوشبختي مو دزديد
شب رفتن ديدم يكي از قرانيها مرد
فرداشم ديدم از دست قسمت اون  يكيرم با خودش برد
شب رفتنت راس راسي چشمات چه برقي داشتن
اين همه ادم چرا من
پس با من چه فرقي داشتن
شب رفتنت پاشيدم همه اشكامو تو كوچه
قولتو اروم گذاشتم پيش قران لب تاقچه
شب رفتنت دلم رفت پيش چشمايي كه خيسن
پيش شاعرا كه دائم از مسافر مينويسن
شب رفتنتتو ديدم تا كه غم نياد سراغت
هيچ زمون روشن نميشه واسه كسي چراغت
شب رفتن تو خيلي غماي شاعر
روي شيشمون نوشتم ميشينم به پات مسافر
برو تا همه بدونن سفر هم اون قدر ها بد نيست
واسه گفتن از تواما هيچ كي شاعري بلد نيست
هيچكي شاعري بلد نيست

 

 


نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: | لينک ثابت |

» باز بیا 86/09/18 8:5


كــوچـــه

 

بي تو، مهتاب‌شبي، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

 

در نهانخانة جانم، گل ياد تو، درخشيد

باغ صد خاطره خنديد،

عطر صد خاطره پيچيد:

 

يادم آم كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.

 

تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.

من همه، محو تماشاي نگاهت.

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشة ماه فروريخته در آب

شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد، تو به من گفتي:

-        ” از اين عشق حذر كن!

لحظه‌اي چند بر اين آب نظر كن،

آب، آيينة عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

 

روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد،

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم ...“

 

باز گفتم كه : ” تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم!

 

اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب، نالة تلخي زد و بگريخت ...

 

اشك در چشم تو لرزيد،

ماه بر عشق تو خنديد!

 

يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم.

نگسستم، نرميدم.

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌هاي دگر هم،

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...

 

بي تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

از وبلاگ 

قلب من

http://www.setareye-paiezi.blogfa.com/

نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: | لينک ثابت |

Copyright © 2006 - Site bus: هیچکس