» برای تو ...
86/12/12 14:20
به نا م او.................
درودل ................
سلام
سلام شروع قشنگي براي نوشتن است و نيزگفتن
به حال انسانهاي زمان ما بايد گريست ......به حال دنيايي كه مي تازد و ميجنگد و خراب ميكند و انسانهايي كه عرصه را خالي ميكنند و ميگذارند دنيا همان كاري را با انها بكند كه .....................
صداقت خوبي و مهرباني در عصر من در دنياي اطرافم پشيزي نمي ارزد كسي براي قلب پر از صداقت كسي تره هم خورد نميكند .من مانده ام ميان اين همه نامردي به قاصدكم چه بگويم روزگاري دور قاصدكم ميدانست كه بايد بيايد و حرف دل مرا ناگفته به او برساند و حال كه تمام حرف هايم را نگفته گفته ام ديگر قاصدكم رفته است كه از او خبر بياورد و هنوز باز نيامده است ميدانم كه قاصدك نيز نميداند چه بگويد ميان اين همه درد ......
او باز نميگردد احتمال بازگشت هم هست اما خبري تازه نخواهد داشت يا خبري دردناك تر از هميشه چه روزگار ناآشنايي است چه دنياي حقيري است...........آهاي همه بدانيد همه گوش كنيد او مي دانست كه من چقدر دوستش دارم من نيز هزاران بار به او گفته بودم كه هيچ كس به اندازه ي من وجود اورا عاشقانه دوست ندارد او ايمان داشت به عشق پاك پاك دختركي معصوم به عشق عميق كه زير بار همه ي مشكلات اين راه سخت را با خيالش سر كرد و زير بار همه ي مشكلات حتي خيانت سر خم نكرد و حتي ذره اي از عشقش كم نشد چه برسد به اينكه به تنفر تبديل شود .
من نيز به خودم ايمان داشتم به بخشش خودم و از اينكه او را بخشيده بودم قطره اي پشيمان نبودم و نيستم .به قلب او به احساس او به پاكي او نيز ايمان داشتم اشتباه نكرده بودم نه او همان قلبي بود كه من در شانزده سالگي عاشقش شدم.
اما چه شد كه به اينجا رسيد نميدانم .
كدام اتفاق تمامي معادلات ما و انچه كه ما طي چندين ماه با هم ساخته بوديم را بهم ريخت و نابود كرد تا حالا به اين درد فكر كرده ايد كه ساختماني كه شما با تك تك و جودتان ساخته باشيدفقط و فقط به يك يا چند باد كوچك از هم بپاشد .صحبت از طوفان نيست اصلا از طوفان نميگويم.حتي طوفان هم ميتواند بناي محكم عشق واقعي را در هم ريزد ؟
نه باور نمي كنم .حالا در اين لحظه رو ساختمان بناشده اي كه نسيمي ان را در هم ريخت و آن قلب خاكستردو اتيشه ام نشسته ام در سياهي اين شب تيره نشسته ام و مينويسم و به دور مي نگرم دوري كه مي ايد و ميرود ............................اما و اما .............................
آه و آه ......................
و چه ميكند اين نقطه چين هاي اخر جمله كه ....................
فقط در قلبت مي ماند و همياري خواننده را طلب ميكند .

