گل خشکی لای دفتر اشکی گوشه ی چشام
عکس توگوشه ی طاقچه این همه خاطره هام
یه دلم پر از گلا یه با یه شمع نیمه سوخته
دو تا چشم پر حسرت دیده به گوشه ای دوخته
یه اطاق سرد و تاریک یه گل خشک و یه نامه
تو دلم باور هر دو اشک هنوز توی چشام
ندونستی شاخه گلها تو رو یا من میاره
درد دل با قاب عکست منو تنها نمیزاره
عکس تو ازم گرفتی دیگه امیدی ندارم
یادم می گفتی هرگز تو رو تنها نمی زارم
نشونی ازت ندارم اما دنبالت می گردم
بغض وجودم و گرفته باورم کن پر دردم
حالا دیگه گل خشکت از تو تنها یادگار
منتظر برات می مونم تا تو برگردی دوباره
دیگه هر شب توی خوابم چشمای تو رو می بینم
آرزوم تو رو یک بار توی بیداری ببینم
بیای باز دوباره پیشم دیگه از دوری نسوزم
تو رفتی و من چشم به راهتم هنوزم
__________________
اولین طلیعه عشق آخرین تابش عقل است.


 

نوشته شده توسط سکوت سرد در 85/12/14 ساعت 10:26 موضوع آتش عشق می سوزاند... | لینک ثابت